ارسال شده توسط گاه نویس در تاریخ: 15 Aug 2011

روزگاری نه چندان دور آدم های کشورهای قوی به زور سلاح گرم و سرد و شلاق از آدم های کشورهای ضعیف به عنوان نیروی کار ارزان استفاده می کردند. پیش از هر انتخابی گروه کثیری از آنها را از نظر جسمی می آزمودند تا مبادا هزینه ی حمل و بردن شان با کشتی از این سر دنیا به آن سر دنیا موجب ضرر و زیان شان شود و برده ای بیمار و ضعیف و مردنی نصیب سرمایه گذاری شان شود. سال ها گذشت، بردگان زیادی شورش کردند و خواهان حقوق انسانی خود شدند. آدم های کشورهای قوی(که البته بسیار حیله گر و مکار هم بودند) دور هم نشستند و تصمیم جدیدی گرفتند. اعلامیه ای جهانی تصویب و اعلام کردند به نام حقوق بشر! و زان پس بردگان به آزادی که می خواستند رسیدند. تا آن زمان به ازای کاری که هر برده انجام می داد، مکان خواب و استراحت و سه وعده خوراک و پوشاک دوره ای می گرفت اما از این زمان به بعد، برده داران سابق که حال کارفرما نامیده می شدند به برده های سابق که اینک کارگر نامیده می شدند حقوق و دستمزد قانونی پرداخت می کردند. این حقوق و دستمزد به قدری حساب شده بود که کارگر با آن تنها بتواند مسکن و خوراک و پوشاک و در صورت صرفه جویی کمی هم اسباب تفریح یا گردش فراهم کند. از دیگر سو، آنقدر برای او کالاهای مصرفی لوکس با تبلیغات براق درست کردند که هرگز نتواند چشم و دل از آنها بردارد و مبادا در پایان ماه، پس اندازی هرچند اندک داشته باشد. صنایع شان رونق بیشتر گرفت. به نیروی کار و متخصص بیشتر نیاز بود. برده داران دیروز و کارفرمایان امروز تصمیم های جدیدی گرفتند. مرزها بسته شد. به هیچ کس به صورت عادی اجازه ورود به کشورشان و یا در صورت ورود، اجازه ی کارکردن ندادند. به قول خودمان، بازار سیاه درست کردند. از سوی دیگر در کشورهای ضعیف ایجاد فقر بیشتر و گرسنگی و بیماری و جنگ و ناامنی (و البته انقلاب!) کردند. در کوتاه مدتی مردم کشورهای ضعیف را آن چنان با تبلیغات فریبنده مسحور مدینه ی فاضله ای ساخته و پرداخته شان نمودند که برای رسیدن پای شان به آنجا حاضر بودند از همه چیز خود بگذرند. تو گویی همه انگیزه ی خداوند از خلق بشر، هجرت از کشوری ضعیف به کشوری قوی بوده است. اینجا نوبت نو برده داران شد. قوانین سخت گیرانه ای برای جویندگان کار و زندگی در کشورشان وضع نمودند. کسی که موفق به گذشتن از همه ی هفت خوان آنها می شد در آخرین مرحله باید از آزمایشات پزشکی دقیق و سخت گیرانه ای عبور نماید.
رنگ و لعاب ها عوض شده اما روند همان روند برده داری قدیم است. هیچ منشور حقوق بشری هم نمی تواند و نتوانسته جلوی زیاده خواهی های نظام سرمایه داری را بگیرد. انسان، اشرف مخلوقات، در میان این نظام، دارای پست ترین و ارزان ترین جایگاه است. همه ی انسان ها از دید این نظام، تا زمانی که به نظام سود برسانند از حمایت نظام بهره مند می شوند و در غیر این صورت به لطایف الحیل از چرخه ی هستی حذف می گردند. سیستم آن چنان دقیق طراحی و اجرا شده و می شود که مو لای درزش نمی رود.(آخ که چقدر این عبارت را دوست دارم).
چه باید کرد… چرا از خود گذشت… چه چیزهایی باید داد… چه چیزهای به دست آورد… حق انتخاب با ماست… به شانس و قاپیدن فرصت ها فکر می کنم و به داستان “درتکاپوی معنا” ی آن کرم ها که سرانجام پروانه شدند… شهامت و جسارت رفتن آغازی بر پروانه شدن است یا ماندن و جنگیدن در میان جماعت گرسنه ی درنده؟! کدام از اینان که مانده اند قادرند پروانه وار پرواز کنند؟! از آنان که رفتند کسی خبری دارد؟!
شاید بردگان سرزمین اقویا خوشبخت تر از آزادگان سرزمین فقراء باشند! مگر نه آنکه ثروت، سیری و امنیت و آرامش و فرهنگ می آورد؟
2 | روزنامه دیواری
17 آگوست 2011 در ساعت 10:51 ق.ظ
چرا برده داری ؟ چرا به چشم مدینه ی فاضله ای نگاه نکنیم که ورود بیماران و بیعاران به آن ممنوع است ! در هر حال زندگی همیشه در تکاپوی معننایی است که شاید هرگز به دست نیاید ولی آدمیزاده با این عمر و عقل محدودش چه چاره ای دارد ؟
3 | مامان شنتیا
18 آگوست 2011 در ساعت 2:26 ب.ظ
حتی با تاریخ هم در می افتند، با بارزترین حقایق تاریخ
کمتر از ۴۸ ساعت باقیست.
بخشی از هویت سرزمین پاک ایران در خطر است.
به آدرس:
persianorarabiangulf.com\index.php
مراجعه کنید و با رای به
Persian gulf
اقتدار خلیج همیشگی فارس را ثابت کنید.